
در اوج ضعف و ناتوانی و کم سوادی و خلاصه در اوج هیچ بودن شاهکار کردم با اینکه اینهمه دانشمند و ثروتمند و ستاره در روستای خودمان داشتیم من با اینکه هیچ حرفی برای گفتن نداشتم اما فقط با یک جمله زیبای بایزید از خودگذشتی رسیدی اوج گرفتم بال درآوردم و پرپر زدم و هیچ پرنده ای در اوج نمی بینیم که بال بال بزند اما من در اوج هم بال بال زدم تا پروازم را به همه نشان بدهم و این بال بال زدنها در اوج واقعا شرم آور بود بخاطر ضدهمکاریها و عدم حمایت و همکاریهای ناعادلانه و بی انصافانه سالها بال بال زدم اما پرواز را دوست داشتم عاشق پرواز بودم و هستم آنقدر بال بال زدم تا اینکه به گردشگران و طبیعت دوستان رسیدم کسانی که قدر این پرواز را می دانند آنها می دانند که این پرواز اگر به اوج برسد نمایش خوبی را در سطح جهان...
ادامه مطلب
کسانیکه از فداکاران غیبت می کنند و به آنها تهمت می زنند دربند اعتبار و آبروی خودشان نیستند و غافل از دستهای غیب خداوند می باشند (تائب) دوستان گلایه های مردم را به من در صخا می رسانند به من در اوج فداکاری در اوج گذشت و ایثار و همه این گلایه ها بخاطر عدم حمایت و همکاری تنها یک دانشمند و یا یک ثروتمند محبوب برمن در صخا واجب می شود و اما بشنویم گلایه ها را که اگر در این جهان به این بزرگی تنها یک ابر...
ادامه مطلب